با مرور تجربه جنگ تحمیلی و مقایسه آن با شرایط کنونی، رمز تاب‌آوری ایران در دوران دفاع مقدس را «پایبندی عملی حکومتگران به مردم به عنوان متحدان استراتژیک» دانست و تأکید کرد: سهم امور اجتماعی از بودجه عمومی در جنگ به ۳۹.۵ درصد رسید (در حالی که در دوره اوج نفتی ۱۸.۴ درصد بود) و همین امر موجب همراهی ده‌ها برابری مردم شد. وی با نقد سیاست‌های «شوک‌درمانی» پس از جنگ که به پدیده «فقر شاغلان» انجامید، خاطرنشان ساخت: رمز تاب‌آوری، نه رهاسازی اقتصاد، بلکه اعتماد به مردم و حفظ بنیه تولید فناورانه است.

دکتر فرشاد مومنی، استاد تمام اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائی و رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد، در نشستی که با عنوان «اقتصاد ایران در سایه جنگ؛ از تئوری تا اقدام»، از سوی «انجمن علمی توسعه اقتصادی و برنامه ریزی دانشگاه علامه طباطبایی» برگزار شده بود، به بررسی «راهبردهای تاب‌آوری اقتصادی و اجتماعی کشور در شرایط جنگ» پرداخت و با مروری بر تجربه جنگ هشت‌ساله و تحولات پس از آن، بر ضرورت بازاندیشی در سیاست‌های اقتصادی ایران تاکید کرد و با نقد رویکردهای شوک‌درمانی، بازارگرایی افراطی و غفلت از نقش مردم و سرمایه انسانی در توسعه، تصریح کرد: تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد که اتکای به مردم، تقویت سرمایه انسانی و مهار منافع رانت‌جویان، نه‌تنها در شرایط جنگی بلکه در دوران صلح نیز کلید تاب‌آوری و توسعه پایدار است؛ در حالی که به باور او، فاصله گرفتن از این اصول، به تشدید فقر، نابرابری و تضعیف تولید ملی انجامیده است.

 

خلاصه :

با مرور تجربه ارزشمند جنگ هشت‌ساله و مقایسه آن با شرایط کنونی کشور، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که چگونه ایران در دوران دفاع مقدس با وجود تمام محدودیت‌ها و فشارها، توانست تاب‌آوری خود را حفظ کند و حتی در بسیاری از شاخص‌های توسعه انسانی جهشی بی‌نظیر را تجربه نماید، اما امروز با وجود امکانات بیشتر، با انبوهی از گرفتاری‌ها و بحران‌های پیچیده دست به گریبان است؟

دکتر فرشاد مومنی، استاد تمام اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائی و رئیس مؤسسه مطالعات دین و اقتصاد، در نشستی با عنوان «اقتصاد ایران در سایه جنگ؛ از تئوری تا اقدام» به بررسی این معضل اساسی پرداخته و راهبردهای تاب‌آوری اقتصادی و اجتماعی کشور را تبیین کرده است.

مردم؛ متحدان استراتژیک حکومت

مهم‌ترین رمز موفقیت ایران در دوران جنگ تحمیلی، پایبندی عملی حکومتگران به این درک راهبردی بود که «مردم، متحدان استراتژیک حکومت هستند». شهید بهشتی همواره تأکید داشت که باید در عمل دید آیا حکومتی مردم را صاحبان اصلی حق می‌داند یا خیر.

داده‌های تاریخی گویای این حقیقت است که در دوره اوج درآمدهای نفتی (۱۳۵۲-۱۳۵۷)، سهم امور اجتماعی از بودجه عمومی به طور متوسط ۱۸.۴ درصد بود، در حالی که این رقم در دوران جنگ به ۳۹.۵ درصد رسید. این جهش یعنی توجه ویژه به سلامت، آموزش، مسکن و حمایت از محرومان، در حالی رخ داد که کشور درگیر جنگی تمام‌عیار بود.

نتیجه این رویکرد، همراهی ده‌ها برابری مردم بود. بیش از ۹۰ درصد بار دفاع از نظر نیروی انسانی بر دوش نیروهای داوطلب قرار گرفت. مردم با اطمینان از اینکه خانواده‌شان در غیابشان تنها نمی‌ماند، با دلی آرام به جبهه‌ها می‌شتافتند.

شوک‌درمانی؛ راهبرد فاجعه‌ساز پس از جنگ

اما پس از پایان جنگ، نسخه‌ای کاملاً متفاوت تجویز شد. سیاست‌های موسوم به «شوک‌درمانی» – که در لفافه بازارگرایی و تعدیل ساختاری ارائه شد – نه تنها مردم را از معادلات توسعه حذف کرد، بلکه کشور را با پدیده‌های شرم‌آوری چون «فقر شاغلان» مواجه ساخت.

محاسبات نشان می‌دهد سیاست‌های تورم‌زای تحمیلی به مردم، به طور متوسط بین ۱۲ تا ۲۵ برابر بیش از یارانه‌های ناچیز پرداختی، بر معیشت آنان فشار آورده است. با هر جهش نرخ ارز یا قیمت حامل‌های انرژی، نه تنها قدرت خرید مردم سقوط کرد، بلکه میل به خروج سرمایه‌های انسانی از کشور به شدت افزایش یافت.

درس بزرگ تاریخی

تجربه جنگ تحمیلی به ما می‌آموزد که رمز تاب‌آوری، نه رهاسازی اقتصاد و نه شوک‌درمانی، بلکه «اعتماد به مردم، مشارکت دادن آنان در سرنوشت خود و حفظ بنیه تولید فناورانه» است. ایران در پایان جنگ تحمیلی، علی‌رغم تمام فشارها، حتی بدهی خارجی دوران پهلوی را تسویه کرد، در حالی که عراق با درآمد ارزی و ذخایر اولیه بسیار بیشتر، با ۸۶ میلیارد دلار بدهی خارجی جنگ را به پایان رساند.

اگر خواهان توسعه‌ای پایدار و عزتمندانه هستیم، باید از تجربه گرانبهای آغاز انقلاب درس بگیریم و بار دیگر مردم را نه در شعار، بلکه در عمل به «صاحبان حق» تبدیل کنیم. این همان راه نجات و چراغ فروزانی است که امام خمینی(س) و شهید بهشتی و همه شهدای راه حق برای ما به یادگار نهاده‌اند.

مشروح:

ضرورت معرفت تاریخی و فهم عالمانه از مسائل

مومنی اظهار داشت: بر اساس آنچه برجسته‌ترین فیلسوفان علم، بزرگترین متفکران توسعه و برجسته‌ترین اسلام‌شناسان ایران در قرن بیستم مطرح کرده‌اند، اگر بخواهیم با هر مسئله‌ای به شیوه‌ای عالمانه و ثمربخش روبه‌رو شویم، ابتدا باید سعی کنیم فهمی جامع‌الاطراف‌تر، عمیق‌تر و عالمانه‌تر از آن پیدا کنیم. در این مسیر، وقتی به عرصه حیات جمعی می‌رسیم، طبیعتاً جایگاهی بی‌بدیل برای معرفت تاریخی می‌توان قائل شد. بنابراین، هنگامی که در شرایط کنونی کشورمان متوجه می‌شویم با انبوهی از گرفتاری‌ها و بحران‌ها روبه‌رو هستیم و در کنار آن از ظرفیت‌های بسیار قابل توجه انسانی و مادی نیز برخورداریم، مرور تاریخی می‌تواند به ما کمک کند. با در نظر گرفتن همه تفاوت‌هایی که میان آن شرایط تاریخی و شرایط کنونی بشر وجود دارد، می‌توانیم به تشخیص مسئله‌های اصلی بپردازیم و فهم خود را با بهره‌گیری از این تجربه‌ها به‌روز کنیم تا از بدتر شدن اوضاع کشور جلوگیری شود.

وی ادامه داد: گرچه ما قویاً بر این باوریم که مقدمات ادراکی و فهم عالمانه مسئله نسبت به هر چیز دیگری اولویت و تقدم دارد، اما در عین حال به اعتبار آنچه نزد عموم عالمان قطعی است، یعنی نقص‌هایی که در فرایندهای ادراکی ما وجود دارد – این نقص‌ها می‌توانند موضوع رویکردها و مواجهه‌های فرصت‌طلبانه نیز شوند. به همین دلیل باید هوشمندی خود را بسیار بالاتر ببریم.

جنگ‌های قرن بیست و یکم، جنگ‌های شناختی هستند

وی گفت: تصور می‌کنم آنچه آینده‌شناسان در سال‌های پایانی قرن بیستم مطرح می‌کردند – مبنی بر این که جنگ‌های قرن بیست و یکم، بدون استثنا، جنگ‌های شناختی نیز هستند – به این معناست که باید حواسمان جمع باشد که امکان دستکاری‌های داخلی و خارجی در واقعیت وجود دارد. این موارد همه حکایت از آن دارد که دستیابی به شناخت عالمانه و قدرت تشخیص، به خودی خود، یک پروژه بزرگ و حیاتی است.

مومنی در ادامه با اشاره به تعریف معروف از جنگ گفت: در این جنگ‌های شناختی باید به این نکته نیز توجه داشت که گاه مسکوت گذاشتن آگاهی‌های کارآمد، جزئی از همین جنگ شناختی و جنگ مربوط به منافع می‌شود. وقتی به یکی از برجسته‌ترین استراتژیست‌های نظامی و ممتاز آلمانی گفتند تعریفی از جنگ ارائه دهد، از این تعبیر استفاده کرد: «جنگ ادامه سیاست است با ابزارهای دیگر». اما امروز، به مدد اندیشه‌های بزرگترین متفکران توسعه، هر چیزی که به سیاست مربوط شود، به‌صورت تمام‌عیار به اقتصاد نیز مربوط می‌شود. بنابراین در دستکاری‌های واقعیت، یا مسکوت گذاشتن مسائل حیاتی، یا عمده کردن مسائل کم‌اهمیت، اگر نه بیش از مبارزات معرفتی، دست‌کم مبارزات منفعتی و اقتصاد سیاسی نیز موضوعیت پیدا می‌کند.

شوک‌های برون‌زا: هم فرصت، هم تهدید

مومنی با اشاره به مفهوم اقتصاد مقاومتی یا تاب‌آوری افزود: همان طور که می‌دانیم، این مفهوم – مانند بسیاری از مفاهیم کلیدی و سرنوشت‌ساز در ایران – ابتدا بدون توجه به شرایط، مسائل و نیازهای کشورهای صنعتی مطرح شد و سپس جست‌وجو برای کاربردها و متناسب‌سازی آن با نیازها و شرایط کشورهای در حال توسعه، از جمله ایران، آغاز شد. از همان روز اول مطرح کردم که معادل «مقاومتی» یا «تاب‌آوری»، هرچند وجهی از وجوه مفهوم را بازتاب می‌دهد، اما حاوی یک تحلیل‌گرایی و ساده‌سازی احتمالاً پرهزینه نیز خواهد بود. به این معنا که در کشورهای صنعتی، به اعتبار شوک‌های برون‌زا (یعنی عواملی که اختیارشان در کنترل نظام‌های ملی نیست) این مفهوم چنان اوج گرفت که نزد تعداد قابل توجهی از متفکران بزرگ «توسعه» گفته می‌شد؛ در حالی که این شوک‌ها خود حاوی ظرفیت‌ها و فرصت‌های بسیار قابل اعتماد و نیز دربرگیرنده محدودیت‌ها، کاستی‌ها و تهدیدهای قابل توجهی هستند.

سه شوک اصلی جهان امروز

رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد با اشاره به شوک‌های وارد بر کشورهای پیشرفته صنعتی، ادامه داد: پس از بررسی‌های دقیق متفکران در چارچوب مباحث توسعه، این نتیجه حاصل شد که برای کشورهای پیشرفته صنعتی، سه شوک – چه از نظر فرصت‌ها و چه از نظر تهدیدها – از ضریب اهمیت بسیار بالاتری برخوردارند. این سه شوک عبارت بودند از: شوک‌های ناشی از عصر شتاب تاریخ و سرعت‌گیری بی‌سابقه نوآوری‌های علمی و فنی، شوک‌های مربوط به محیط زیست و مسئله تغییرات آب‌وهوایی و شوک‌های مربوط به فراز و فرود در بازارهای مالی جهانی که از نظر ضریب اهمیت در رتبه سوم قرار گرفت.

وی با بیان اینکه این کشورها که به اصطلاح غول‌های اقتصادی جهان هستند، مواجهه با این شوک‌ها را – به گونه‌ای که بتوانند حداکثر بهره‌برداری را از فرصت‌هایشان ببرند و تهدیدهایشان را تا حد ممکن مهار کنند – به دغدغه‌ای برای مطالعاتی بسیار عمیق تبدیل کردند، توضیح داد: در مدت زمانی کوتاه، ادبیات مرتبط با این موضوع جایگاه بسیار بزرگی در مطالعات توسعه در کشورهای پیشرفته صنعتی (با توجه به شرایط و مسائل خودشان) پیدا کرد. نکته اصلی اینجاست که هر یک از این سه شوک، همزمان حامل ظرفیت‌ها و فرصت‌های کم‌نظیر و بی‌نظیر بود. از سوی دیگر، اگر امکان مواجهه خردورزانه و واکنش‌های به‌موقع و مساعد با آن شوک فراهم نمی‌شد، همان شوک می‌توانست به ضد خود تبدیل شده و به تهدیدی بزرگ بدل شود.

نقد رویکرد صرفاً تهدیدمحور به اقتصاد مقاومتی

این اقتصاددان گفت: هنگامی که ما از اقتصاد به اصطلاح مقاومتی یا اقتصاد تاب‌آوری سخن می‌گوییم، تنها بر مهار تهدیدها تمرکز می‌کنیم در حالی که در هر رویدادی می‌توان ظرفیت‌های استثنایی و خارق‌العاده را نیز مد نظر قرار داد. اگر تنها وجه تهدیدها را ببینیم و وجه فرصت‌ها را نادیده بگیریم، طبیعتاً نحوه مواجهه با مسئله، شکل شایسته و بایسته‌ای به خود نخواهد گرفت. به همین دلیل، در همان قواعدی که در ایران مطرح شد، پیش‌بینی کردم که با این شیوه رویارویی با مسئله، دو مشکل عمده به وجود می‌آید: اول اینکه فقط بر تهدیدها متمرکز شویم و به فرصت‌های این شوک‌ها توجه نکنیم. دوم اینکه مسائل این حوزه را مسائلی منحصراً حکومتی ببینیم و در درون حکومت نیز آنها را صرفاً مسائل اجرایی تلقی کنیم. زمانی برای پیشبرد اقتصاد مقاومتی، قرارگاهی تشکیل شد؛ اما باید بررسی کرد که چه افرادی با چه سطحی از اندیشه و با چه بینش و نگرشی، مسئولیت‌های کلیدی این قرارگاه را بر عهده گرفتند.

مومنی افزود: در آن زمان چنین استدلال می‌کردم که تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد ایرانی‌ها در برابر تهدیدها، بهتر و کارآمدتر از فرصت‌ها ظاهر می‌شوند، نسبت‌سنجی می‌کنند و اقدامات خود را سامان می‌دهند. همچنین استدلال کرده بودم که بخش بزرگی از بناهای بزرگ در ایران، از زاویه ناتوانی در بهره‌گیری از فرصت‌های ناشی از این تغییرات شکل گرفته است. بنابراین، وقتی بخواهیم درباره ایران صحبت کنیم، باید به پیچیدگی‌های ناشی از این مسئله چه از جنبه فرصت‌ها و چه از جنبه تهدیدها توجه داشته باشیم.

اتفاق نظر استثنایی در دوران دفاع مقدس

وی به اتفاق نظر استثنایی در دوران جنگ تحمیلی اشاره و خاطرنشان کرد: آنچه به گمان من هم نظام تصمیم‌گیری‌های اساسی کشور و هم همه خیرخواهان این سرزمین گرامی باید به آن توجه داشته باشند، این است که در تجربه جنگ هشت‌ساله تحمیلی، تقریباً یک اتفاق نظر استثنایی و خارق‌العاده وجود داشت. این اتفاق نظر میان کل گردانندگان کشور مبتنی بر دو مسئله حیاتی بود. به گمان من، اگر از این تجربه فقط از همین دو زاویه عبرت‌آموزی شود، می‌توان گفت که راه نجات از جنبه معرفتی به روی ما باز می‌شود و می‌توانیم جامعه خود را بسیار کم‌هزینه‌تر و پردستاوردتر از شرایط کنونی اداره کنیم.

مردم؛ متحدان استراتژیک حکومتگران

رئیس موسسه دین و اقتصاد گفت: نکته کلیدی اول این بود که حکومتگران ما در دوران اولیه پس از پیروزی انقلاب، به یک مسئله بزرگ که ستون فقرات اندیشه توسعه است، وقوف عالمانه داشتند و پایبندی عملی نشان می‌دادند؛ آن مسئله این بود که برای ایران، به اعتبار شرایط ویژه ژئوپلیتیکی و استراتژیکی و به اعتبار بالاترین قله‌های دانایی مورد نیاز برای توسعه، هیچ متحدی به اندازه «مردم ایران» استراتژیک تلقی نمی‌شود. این فهم و پایبندی عملی به آن، به همان اندازه که در ظاهر ساده به نظر می‌رسد، در ساحت اجرا و طراحی‌های اصولی، مهم‌ترین رمز حرکت به سمت توسعه است. اگر از این زاویه با ادبیات توسعه آشنا باشید، می‌بینید که این گزاره مکرر مطرح می‌شود که مردم هدف برنامه‌های توسعه و مهم‌ترین ابزار تحقق آن هستند.

حتی پیامبران در غیاب همراهی مردم نمی‌توانند سراپرده عدالت برپا کنند

مومنی به اهمیت نقش مردم در قرآن و اندیشه شهید بهشتی اشاره و عنوان کرد: در آیات قرآن کریم آمده که خداوند در خطاب به پیامبر(ص) درباره برپایی سراپرده عدالت، به نقش مردم به طور ویژه اشاره می‌کند. همچنین شهید بهشتی در تفسیر این آیه نکات بسیار مهمی را مطرح کرده‌اند، ایشان بیان می‌کند که حتی پیامبران نیز در غیاب همراهی مردم نمی‌توانند سراپرده عدالت را برپا کنند.

به گفته رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد؛ حکومتگران ما که از نظر دانش و تجربه معمولاً در حد نصاب نیستند، جز موارد استثنایی در تاریخ ایران، گاه فکر می‌کنند که از طریق فقیر و محروم کردن مردم و تحت فشار قرار دادن آنها، راه نجاتی برای توسعه باز می‌شود. این یک خطای بزرگ است. در عین حال، همه ما می‌دانیم که در چارچوب مناسبات رانتی، گاهی به نام مردم اقداماتی انجام می‌شود، اما به کام یک اقلیت الیگارش، فاسد و مافیایی تمام می‌شود.

پایبندی عملی به مردم در دهه اول انقلاب

وی تاکید کرد: تعریف عملیاتی رهبران ایران پس از پیروزی انقلاب این بود که متحدان استراتژیک حکومت، دانایان، تولیدکنندگان و فرودستان هستند. اینکه این فهم چگونه به اجرا درمی‌آید، خود داستان بسیار مفصلی دارد، اما برای نشان دادن این پایبندی عملی، فقط به یک نمونه اشاره می‌کنم. در دوره اوج درآمد نفتی کشور پس از شوک اول نفتی، سهم امور اجتماعی از کل هزینه‌های بودجه عمومی کشور در دوره ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷ به‌طور متوسط ۱۸.۴ درصد بود، در حالی که این سهم در دوره جنگ به ۳۹.۵ درصد رسید. این رقم، بدین معناست که حکومتگران در آن زمان فقط به شعار اینکه مردم صاحب حق هستند، بسنده نمی‌کردند بلکه در فرایندهای تصمیم‌گیری و تخصیص منابع، به این اصل پایبند بودند.

حمایت‌های اجتماعی در جنگ و آثار آن

مومنی با بیان اینکه امور اجتماعی به سلامت مردم، آموزش مردم، مسکن مردم و حمایت‌های اجتماعی از گروه‌های محروم مربوط می‌شود، توضیح داد: در دوره جنگ چنین جهشی در این نوع هزینه‌ها اتفاق افتاد که آثار آن نیز بسیار قابل توجه بود. به اعتبار هر یک دیناری که حکومت در این مسیر هزینه کرد، مردم با شرف و غیرت و حق‌شناس ایران، ده‌ها برابر آن را برای کشور جبران کردند. در دوره جنگ بیش از ۹۰ درصد بار دفاع از نظر نیروی انسانی توسط نیروهای داوطلب بر عهده گرفته شد. استاد عالی نسب می‌گفت اگر سیاست‌های تورم‌زا و اشتغال‌زدا اتخاذ می‌کردیم، دغدغه رزمندگان این می‌شد که در غیاب او، وقتی برای دفاع به خط مقدم جبهه‌ها می‌رود، بر سر خانواده‌اش و نحوه تامین معاش آن‌ها چه می‌آید. اگر این دغدغه جدی بود، محال بود که اینها در آن ابعاد همراهی کنند. اینها همان بلوغ‌های اندیشه‌ای سرنوشت‌ساز است.

نقد ترساندن دولت از کسری بودجه

این اقتصاددان تاکید کرد: اکنون مثلاً آن‌قدر پاداش‌های مشکوک و واقعاً خطرناک به نام بازارگرایی یا با عناوین دیگر داده می‌شود که از نظر علمی محل اعراب ندارد. یکی از فریب‌های بزرگ که تا همین لحظه نیز تقریباً همه دولت‌های بعد از انقلاب، پس از جنگ تحمیلی هشت‌ساله، گرفتار آن شدند، همین مسئله است. برخی از مسئولین، به دست خودشان مشروعیت‌سوزی کردند، به این صورت که به محض اینکه گفته می‌شود به فکر مردم باشید، در آن ابعادی که نیازهای اساسی رفاهی، تامینی و امنیتی آنهاست، عده‌ای حکومت را از کسری بودجه بیش از حد می‌ترسانند. این افراد توجه نمی‌کنند که اگر کسری بودجه معطوف به ارتقای شاخص‌های توسعه انسانی باشد، چه پیامدهایی دارد.

جهش بی‌نظیر شاخص‌های توسعه انسانی در دهه اول انقلاب

رئیس موسسه مطالعات دین و اقتصاد با تاکید بر اینکه بی‌نظیرترین و افتخارآمیزترین جهش در شاخص‌های توسعه انسانی ایران، در دهه اول بعد از انقلاب اتفاق افتاد، اظهار داشت: اگر کسری مالی معطوف به ارتقای سرمایه‌های انسانی باشد، این اصلاً هزینه نیست بلکه سرمایه‌گذاری است. در ایران به گواه تلاش‌های اندیشمندان بزرگی همچون عالی نسب و زنده‌یاد حسین عظیمی، مالی که دولت صرف انباشت سرمایه انسانی می‌کند، نه‌تنها خطری برای اقتصاد ملی تلقی نمی‌شود، بلکه کارآمدترین گونه شناخته‌شده سرمایه‌گذاری در طول تاریخ بشر محسوب می‌شود. ما به چنین خردها و آگاهی‌هایی نیاز داریم که متأسفانه اکنون رد پای بایسته‌ای از آنها دیده نمی‌شود.

نقد سیاست‌های تورم‌زا و فشار بر مردم

مومنی بر تاکید شهید بهشتی بر نقش مردم به عنوان صاحبان اصلی حق، اشاره و خاطرنشان کرد: شهید بهشتی تاکید داشتند که باید در عمل دید که اگر حکومتی خواهان توسعه است، آیا مردم را صاحبان اصلی حق می‌داند یا خیر! بارها با حکومتگران، به‌ویژه در همین دولت فعلی، این مسئله را مطرح کرده‌ام و به آنها گفته‌ام که شما سیاست‌های تورم‌زای طاقت‌سوز و کمرشکن را به مردم تحمیل می‌کنید، سپس اعلام می‌کنید که ماهانه یک میلیون تومان کوپن می‌دهید، ما این موضوع را محاسبه و منتشر کرده‌ایم که بر اساس این محاسبات، بسته به طبقات درآمدی مختلف، سیاست‌های تورم‌زا به‌طور متوسط بین ۱۲ تا ۲۵ برابر بیش از آن کوپنی که اعلام می‌شود، معیشت شرافتمندانه و آزادمنشانه مردم را تحت فشار قرار می‌دهد. بنابراین مسئولین نباید تصور کنند که با پرداخت یک میلیون تومان، اقدامی موثر انجام داده‌اند، بلکه بین ۱۲ تا ۲۵ میلیون تومان به هزینه‌های حتمی یک زندگی شرافتمندانه افزوده‌اند و تنها یک دوازدهم تا یک بیستم آن را جبران می‌کنند. از سوی دیگر، چون سیاست‌ها تورم‌زا است، قدرت خرید همان مبلغ نیز به‌شدت کاهش می‌یابد.

نقش بانک‌های خصوصی در بحران‌آفرینی

وی با اشاره به گزارش کمیسیون اقتصادی مجلس در اردیبهشت ۱۴۰۰ گفت: در آن گزارش، با فرض ثبات سایر شرایط، یعنی با وجود اقتصاد رانتی، ضعف نظام بانکی و قرار داشتن در منطقه‌ای پرتنش، آمده است که از سال ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۹، یعنی در یک دوره ۲۰ ساله، یک عنصر به اقتصاد ایران اضافه شده و آن بانک‌های خصوصی است؛ سپس بررسی می‌کند که اثر این پدیده در بلندمدت چه بوده است. می‌گوید در این ۲۰ سال، در حالی که رشد تولید در ایران در مجموع ۳۶ درصد بوده، رشد نقدینگی به ۱۲۵۰ درصد رسیده است.

مومنی یادآور شد: سال گذشته دلالت‌های این شکاف بزرگ را از دریچه تحمیل گونه‌های پرشمار وابستگی‌های ذلت‌آور به دنیای خارج تشریح کردم و باید توجه داشت که وابستگی‌های ذلت‌آور به دنیای خارج، تنها یکی از محصولات این اقدام فاجعه‌ساز بوده است. طنز تلخ ماجرا این است که این سیاست‌ها و اقدامات فاجعه‌ساز را در لفافه‌هایی از عناوین فریبنده ارائه می‌کنند که غیرحرفه‌ای‌ها و غیرمتخصص‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد. مثلاً می‌گویند که این اقدامات برای ایجاد رقابت در نظام بانکی انجام می‌شود در حالی که هر کسی که الفبای اقتصاد را بداند، می‌فهمد که در علم اقتصاد، هم رقابت عادلانه داریم و هم رقابت مخرب.

فقر شاغلان؛ غم‌انگیزترین جلوه فقر در ایران

به باور این اقتصاددان؛ در دوره پس از جنگ و در چارچوب سیاست‌های منحط، ضدملی، ضدعدالت و ضدتوسعه، مانند آزادسازی واردات، تضعیف‌های مکرر ارزش پول ملی، خصوصی‌سازی‌های بی‌ضابطه، اتفاقاتی رخ داده که بر اساس داده‌های سرشماری، در تمام این دوره، نزدیک به دو سوم جمعیت در سن فعالیت ایران، هیچ نقشی در تولید ملی نداشته‌اند. این نسبت‌ها بسیار معنادار است. بنابراین اگر در چنین شرایطی گفته شود که ما در مشارکت اقتصادی عملکرد ضعیفی داشته‌ایم اما در مشارکت سیاسی موفق بوده‌ایم، باید بررسی کرد که این ادعا چگونه مطرح می‌شود.

مومنی با بیان اینکه «اقتصاد و سیاست» همانند دو بال یک پرنده هستند، اظهار داشت: اگر وضعیت فاجعه‌آمیز مشارکت مردم در سرنوشت اقتصادی‌شان را ببینیم، به پدیده‌های نگران‌کننده‌ای مانند «فقر شاغلان» می‌رسیم. این پدیده، یکی از منحوس‌ترین و غم‌انگیزترین جلوه‌های فقر در ایران است.

تولید فناورانه؛ ستون فقرات استقلال ملی

وی ادامه داد: انتخاب استراتژیک حکومتگران در آغاز این بود که اگر ایران بخواهد استقلال ملی خود را حفظ کند، ستون فقرات این استقلال، بنیه تولید فناورانه است. تولید فناورانه نباید به‌صورت سطحی و محدود به یک فعالیت در سوله‌ای در گوشه‌ای از شهر در نظر گرفته شود، بلکه باید آن را به‌مثابه یک نظام حیات جمعی درک کرد. اگر ایران بخواهد نجات پیدا کند، باید به این درک برسد که مسئله تولید، بیش از آنکه صرفاً اقتصادی باشد، یک مسئله سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است.

شوک‌درمانی و خروج سرمایه‌های انسانی

وی ادامه داد: در تمام دنیا، یکی از بدیهیات این است که برای شکل‌گیری تولید، باید آینده‌ای امیدبخش و قابل پیش‌بینی وجود داشته باشد، اما در نتیجه سیاست‌های شوک‌درمانی در ایران، هم پیش‌بینی‌پذیری از بین رفته و هم امید به آینده به‌شدت تضعیف شده است. در هر تجربه شوک‌درمانی، میزان گرایش به خروج سرمایه و به‌ویژه خروج سرمایه انسانی از کشور به‌طور چشمگیری افزایش یافته است. این مسئله پیامدهای بسیار سنگینی دارد. اگر نگاه ما این باشد که انسان‌ها صاحبان حق هستند و رابطه حکومت با مردم باید مبتنی بر همکاری و اعتماد متقابل باشد، باید به این داده‌ها توجه کنیم. وقتی داده‌های رسمی می‌گوید با هر جهش در نرخ ارز یا قیمت حامل‌های انرژی، این روند تشدید شده است، حتی اگر گواه دلسوزان شما را تکان نمی‌داد، مطالبه خروج سرمایه انسانی از کشور باید شما را به هوش می‌آورد. اما چیزی که در عمل مشاهده کردیم، در خصوص دو یا سه نمونه از شوک‌های قیمتی و آثار آن در میل به مهاجرت، این بود که یکی از موسسات پژوهشی که در دانشگاه شریف کار می‌کرد و در این زمینه فعال بود، جمع‌بندی‌اش به اینجا رسید که گزارش‌هایش در این زمینه متوقف شود! این شیوه اداره کشور به قاعده پاک کردن صورت مسئله است.

ردگیری برندگان و بازندگان شوک‌درمانی

مومنی با بیان اینکه اگر داده‌های رسمی مرکز آمار درباره اندازه جمعیت سرخورده خارج‌شده از بازار کار را بررسی کنید و نسبت آن را با شوک‌درمانی بسنجید، اظهار داشت: اگر فقط همین دو داده را بررسی کنید – یکی اندازه جمعیتی که در سنین فعالیت هستند و هیچ نقشی در تولید ملی ندارند و دیگری جمعیتی که در دوره تعدیل ساختاری از یافتن شغل شرافتمندانه سرخورده شده و بازار کار را ترک کرده‌اند – می‌توانید به عمق مسئله پی ببرید. کافی است همین دو شاخص را ردگیری کنید تا مشخص شود در این بازی شوک‌درمانی که به‌طور مداوم مافیاها، رباخوارها، دلال‌ها و سوداگران داخلی و خارجی را تقویت می‌کند و مردم ایران را بیشتر در فقر فرو می‌برد، چه کسانی برنده و چه کسانی بازنده هستند.

ستون فقرات تاب‌آوری: دانش ذهنی و همکاری سازمان‌یافته مردم

وی گفت: بر اساس برداشت عالمانه از مفهوم تاب‌آوری، حتی اگر معادل محدود آن یعنی توان مقاومت را در نظر بگیریم، می‌بینیم که غول‌های صنعتی جهان با بررسی ده‌ها شاخص مختلف در نهایت در یک جمع‌بندی کوتاه، مهم‌ترین مؤلفه‌های ارتقای توان مقاومت و رقابت اقتصاد ملی، عزت، رفاه و کیفیت زندگی مردم را گزارش می‌کنند. آنها می‌گویند ستون فقرات این شاخص‌ها دو چیز است: نخست ظرفیت‌های انباشته‌شده دانش ذهنی، و دوم ظرفیت‌های همکاری سازمان‌یافته میان مردم. انباشت دانش ضمنی یعنی انباشت دانشی که از طریق کار مولد شکل می‌گیرد و انباشت ظرفیت همکاری‌های سازمان‌یافته میان مردم نیز به معنای حرکت به سمت بهره‌مندی از صرفه‌های مقیاس در بازارهای اقتصاد و سیاست است.

نقد اولویت‌های تخصیص ارز

این استاد دانشگاه به پژوهش یکی از اساتید اقتصاد درباره سیاست‌های اتخاذ شده پس از جنگ ۱۲ روزه اشاره کرد و گفت: این پژوهش نشان داده که بیشترین منابع ارزی کشور صرف واردات طلا و قطعات منفصله خودروهای وارداتی شده که اندازه این منابع ارزی که صرف آنها شده، واویلا است. اگر مسئله رابطه مردم با حکومت، محور بود و اگر تولید فناورانه محور بود، چرا باید مناسباتی را ایجاد کرده باشید که در آن نیازهای اساسی و داروهای حیاتی و لوازم پزشکی و آموزشی در اولویت نیست، اما طلا و قطعات سی‌کی‌دی در اولویت است؟ این وضعیت بسیار غم‌انگیز، هیچ نسبتی با خرد، توسعه و منافع ملی ندارد. در این مطالعه نشان داده شده به موازات این تخصیص چند میلیاردی ارز به قطعات منفصله خودرو، بالاترین سقوط در اشتغال در رشته‌های تولیدی در همین صنعت خودرو رخ داده است.

رمز موفقیت در جنگ و نگاه سوگوارانه به پساجنگ

رئیس موسسه دین و اقتصاد، در تشریح مفهومی که آن را «مواجهه سوگوارانه با جنگ و پس از جنگ» نامگذاری کرده است، توضیح داد: از بین رفتن زیرساخت‌ها و نابودی همه چیز سخن می‌گویند. بعد می‌گویند چاره‌ای جز رهاسازی نیست. بگذارید هرکه هرچه دلش می‌خواهد انجام دهد. در حالی که در دوره جنگ هشت ساله، رمز موفقیت حاکمیت این بود که اجازه نداد نیازهای معیشتی مردم و تولید فناورانه دستمایه آزمندی سوداگران و الیگارش‌ها شود.

مقایسه ایران و عراق در پایان جنگ

مومنی با بیان اینکه می‌خواهند با دستکاری واقعیت، فریبکاری و ناقص گفتن واقعیت، جامعه ایران را از آن ذخیره دانایی محروم کنند، گفت: در آغاز جنگ تحمیلی در سال ۱۳۵۹، میزان صادرات نفت خام عراق بیش از دو برابر ایران بود؛ در حالی که جمعیت عراق حدود ۱۴ میلیون نفر و جمعیت ایران حدود ۳۹ میلیون نفر یعنی سه برابر عراق بود. درآمد ارزی عراق ۲.۵ برابر ایران و ذخایر ارزی عراق در شروع جنگ حدود هفت برابر ایران بود و عراق نزدیک ۱۰۰ میلیارد دلار از کشورهای عربی و دیگر متحدانش کمک دریافت کرد. در پایان جنگ بدهی خارجی عراق به ۸۶ میلیارد دلار رسیده بود، در حالی که بدهی خارجی ایران به صفر رسیده بود، یعنی حتی بدهی خارجی دوره پهلوی را هم پرداخت کردیم.

درس گرفتن از تجربه ارزشمند تاریخی

مومنی با بیان اینکه ذخیره دانایی موجود ایران برای اداره آبرومندانه و شرافتمندانه و افتخارآمیز اقتصاد ایران با شروطی که گفت در حد نصابی بسیار فراتر از سطح پیچیدگی‌های گرفتاری‌های کنونی است، اظهار کرد: ما باید کاری کنیم که در حد توانمان زور علم و دانایی و صداقت و حریت از زور رقبای شوم آن در فرایندهای تصمیم‌گیری و تخصیص منابع بیشتر شود. اگر این‌گونه شود، به یقین می‌توانیم اقتصاد و جامعه را بسیار کم‌هزینه‌تر و کارآمدتر اداره کنیم.