روی نقشهها، مرز ایران و عراق خطی است سرخ و سخت. اما در مسیر نجف تا کربلا، این خط در ذهن و ضمیر زائران ذوب میشود. اربعین تنها یک زیارت نیست؛ یک پارادایم زیستی است. وقتی پیرمرد عراقی پیشانی زائر ایرانی را از غبار میشوید و زائر بیتکلف، خانه او را خانه خود میداند، ما شاهد فروپاشی دیپلماسی رسمی و تولد دیپلماسی فطری هستیم. در اینجا، ملیت در برابر محبت رنگ میبازد.
بازتعریف مقاومت برای نسل جدید
مشکل اینجاست که سالها در تحلیل جبهه مقاومت دچار سوءتفاهم شدهایم. برای نسلی که در دهه هفتاد، هشتاد و نود متولد شده، جبهه یادآور دعواهای فرسایشی جناحی، شعارهای توخالی و ویترینهای رنگپریده است. وقتی از مقاومت میگوییم، آنها لزوماً به یاد ایستادگی در برابر سلطه نمیافتند، بلکه شاید به یاد افراطیونی بیفتند که با نام ارزشها، دایره خودیها را آنقدر تنگ کردند که دیگر جایی برای نفس کشیدن بقیه نماند.
باید صریح باشیم: مقاومت یک کاریکاتور سیاسی خشن نیست که در یک لیست انتخاباتی خلاصه شود. مقاومت یک پرسش اخلاقی است؛ ایستادن در برابر اشغال، حفظ کرامت انسانی و امتناع از ظلم. مفاهیمی نیستند که بشود در قالب جناحبندیهای داخلی زندانیشان کرد. اگر مقاومت عدالت نباشد، اگر نان مردم نباشد، اگر فرصت زندگی عادی نباشد، پس چیست؟
امنیت پیوسته و پیوند دلها
ظهور داعش به ما یادآوری کرد که امنیت زنجیرهای است متصل که اگر خانه همسایه بسوزد، دودش دیر یا زود به خانه ما هم میرسد. اما توضیح این امنیت پیوسته به نسل نو با شعار ممکن نیست. نسل جدید دستاورد ملموس میخواهد. او باید ببیند که این ایستادگی نه برای سهمخواهی سیاسی، که برای حفظ خانه و آینده است.
اربعین تجلی همین معناست. در مسیر نجف تا کربلا، مقاومت نه در بیانیههای تند که در دستهای پینهبسته موکبداری است که بیمنت خستگی زائر را میگیرد. مقاومت در آن میزبان و مهمانی است که زبان هم را نمیفهمند اما درد هم را میفهمند. این همان قدرت نرم است که هیچ دیپلماتی نمیتواند در میز مذاکره آن را خلق کند؛ قدرت پیوند دلها.
مقاومت؛ از انحصار تا فهم حقیقی
اگر میخواهیم جبهه مقاومت برای فرزندان ما معنای حقیقیاش را باز یابد، باید آن را از انحصار خشونت و افراط بیرون بیاوریم. مقاومت یعنی استقلال، اما استقلالی که مسئولیت میآورد؛ یعنی دفاع از مظلوم بدون سقوط در دره نفرت؛ یعنی وفاداری به آرمان اما با چشمان باز و انتقادی نسبت به خطاهای داخلی.
در پایان این راه، وقتی زائر به کربلا میرسد، شاید بیش از هر چیز آن لبخند کودک عراقی یا آن لیوان آب سرد میان راه را به یاد بیاورد. این یعنی اربعین؛ تمرین باهم بودن، تمرین عبور از مرزهایی که روی نقشه بزرگاند اما در قلبهای آدمها به اندازه یک نگاه مهربان کوچک میشوند.
آینده ایران و عراق در گروی همین رواداری است؛ جایی که مرزها باقی میمانند اما دیگر دیوار نیستند.
سیدمحمدجواد هاشمی
فلسفه اربعین؛ مقاومت در گذار از مرزهای رسمی به دیپلماسی فطری
پرینتhttps://astaan.ir/?p=64100
برچسب ها
این مطلب بدون برچسب می باشد.
اخبار مشابه
ثبت دیدگاه
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


















Wednesday, 12 August , 2026